مردی که در سال ۷۴ بخاطر بازی هایی که فراتر از حد آسیا انجام می داد بازیکن سال ایران شد و با شماره ی ۷ (اگر چه که در تیم ملی و در اغلب بازیها از ابتدا حاضر بود)بخاطر کج سلیقگی محمد مایلی کهن که بازیکنان پرسپولیس را فوق ستاره می دید به آنچه که استحقاقش را داشت نرسید و با ترانسفر شدن به سنگاپور و آپولون و سن پائولی بار دیگر به استقلال بازگشت !!
مردی که پس از آنکه در تیم (خدا بیامرز) پارس خودرو چهره شد و به استقلال آمد ، هیچگاه حاضر نشد در ایران جز پیراهن آبی پیراهنی به تن کند و هیچگاه با مصاحبه هایش تیم را به حاشیه نبرد !
...و چه زیبا ، زمانی که قلعه نویی به استقلال بازگشت در مصاحبه ای گفت : از استقلال می روم چون نمی خواهم تیم وارد حاشیه شود !!

مردی که آرزو داشت بار دیگر در لیگ قهرمانان آسیا بازی کند ولی حکایت آن اسامی کذایی فرستاده نشده به AFC رویایش را هم بر باد داد !!
...هم او که در آغاز فصل در مصاحبه ای گفت که قهرمان می شویم و در آسیا با حضور حجازی بازی می کنم ولی حتی آن رویا هم جایی نداشت و و خم شدن در مقابل قلعه نویی در کرمان شاید تصوری بود برای مصلحت پیشگی وی ولی عدم حضور وی در اولین جلسه تمرین با قلعه نوعی این تصور باطل را کنار زد که منصوریان اینبار در کنار قلعه نوعی خواهد ایستاد و اینبار منصوریان بود که خواست این صمیمیت ظاهری را کنار بزند و به قول خودش قبل از خراب شدن خودش در اوج خداحافظی کرد و سخن از خداحافظی دور از انتظار وی تلاشی برای ایجاد ماهیت سازش ناپذیر وی بود که اینبار خواست همانند اسطوره ای تکرار نشدنی برود ! ...اسطوره ای خاکی و مردمی که همه چیزش را از مردم می دانست !
علیرضا رفت تا در قیاسی بزرگتر نشان دهد تعصب و عرق به پیراهن هم کم کم از فوتبال ایران رخت بر می بندد و از این پس باید به جای ستاره های واقعی ، ستارگانی پوشالی و کاغذی را شاهد باشیم که کمترین ارزشی برای سرمایه اصلی ورزش مملکت یعنی هواداران قائل نیستند !
علیرضا رفت...آن مرد در کمال مردانگی رفت ... هم او که که بعد از ۱۳ سال حضور در استقلال ،حتی در آخرین دقائق حضورش بلند طبعی و استواریش را نشان داد و و با طعنه ای به مشت کذایی قلعه نوعی - که پس از پیروزی به همراه مس در برابر استقلال آن مشت را به هوا پرتاب کرده بود - تعصبش را در مقابل اینطور یاد آور ساخت که :
هیچگاه مرا در مقابل استقلال نمی بینید !...








